الشيخ عباس القمي
107
يازده رساله ( فارسى )
كهنه بود كه در آن قدرى آب خالص بوده و هم در نزد آن حضرت ريزههاى نان جوين و نمك بود ، عدى گفت : يا اميرالمؤمنين عليه السلام من مىبينم شما را روزهاى دراز با شكم گرسنه به سر مىبرى و در امور مسلمانان كوشش مىنمايى ، و شب را به بيدارى و خون جگر خوردن و مشقت كشيدن در بندگى خدا به روز مىآورى ، و افطار تو همين است ! فرمود : عَلِّلِ النَّفسَ بالقُنُوعِ وَالّا * طَلِبَتْ مِنْكَ فَوقَ ما يكفيها فرمود نفس را به قناعت مشغول كن و بازدار به آن و اگر نه سركشى خواهد كرد و فوق كفايت از تو طلب خواهد نمود . « 1 » و از احنف بن قيس مروى است كه : وقتى به نزد معاويه رفتم ، از شيرينى و ترشى چندان به نزد او آوردند كه تعجب كردم ، بعد از آن طعامهاى رنگارنگ در سفره او چيدند كه من نام آنها را ندانستم ، و يكيك را از او مىپرسيدم و او جواب مىگفت ، چون معاويه طعام خود را وصف نمود مرا گريه درگرفت ، گفت چرا گريه مىكنى ؟ گفتم به يادم آمد كه شبى در خدمت على عليه السلام بودم ، وقت افطار شد آن حضرت مرا تكليف ماندن كرد ، پس انبانى سر به مُهر طلب نمود ، چون حاضر كردند گفتم : اين چه چيز است ؟ گفت : سويق جو است . گفتم كه : ترسيدى كه از آن بردارند يا بخل كردى كه چنين سر آن را مهر كردهاى ؟ فرمود : نه اين و نه آن ، بلكه ترسيدم كه حسن و حسين آن را به روغن يا به زيت بيالايند . گفتم : مگر حرام است ؟
--> ( 1 ) ( . ) بحار الانوار ( ، ج 40 ، ص 325 . )